
اکثر صفحههای این کتاب تقریبن هفتادصفحهای، جای خودشان را دادهاند به طرحهای گوناگون این کاریکاتوریست؛ طرحهایی که نه من را خنداند؛ نه گریاند؛ نه به فکر فرو رفتم؛ نه متأثرم کرد؛ نه دلم به حال زندانیان ابوغریب سوخت؛ نه از زندانبانان و سربازان متنفر شدم؛ نه خالق اثر را تحسین کردم؛ نه ناراحت شدم از اینکه چرا نمیتوانم کاریکاتور بکشم؛ فقط خیلی خرسند شدم که بابت این کتاب پول ندادهام.
تیراژ این مجموعه، هزار و صد نسخه است که با توجه به فعالیت چشمگیر انتشارات سوره مهر، حتمن به زودی شاهد چاپ دوم و چندم این اثر خواهیم بود.
نمایشگاه کتاب نزدیک است و همین نزدیکی باعث شده که ارتباط ما خبرنگاران با ناشران و مؤلفان بیشتر شود و شاهد باشیم که چندین جلد کتاب در ارشاد به انتظار مجوز نشستهاند و چندین و چند ناشر به دلیل مجوز نگرفتن کتابهایشان، نمیتوانند و نمیخواهند که در نمایشگاه شرکت کنند. بسیاری از مؤلفان و نویسندگان ما امسال یک کتاب هم برای عرضه در نمایشگاه ندارند چون ارشاد نمیخواهد که داشته باشند. وضعیت چاپ و نشر کتاب در کشور اسفناک است؛ اسفناک. آنوقت برخی از ناشران به راحتی و بدون دغدغه به چاپ کتابهایی مبادرت میورزند که هیچچیز برای مخاطب امروز ندارد و برخی از کتابسازان آنقدر میدان را باز میبینند که بدون هیچ مشکل و دغدغهای به چاپ نخست و دوم و چندم کتابهایشان اقدام میکنند.
البته محمدحسین نیرومند، جایزهی ویژهی مسابقهی بینالمللی یومیوری شیمبون ژاپن را در سال 1369 از آن خود کرده است اما فکری که زیر «کلاهبهسرهای ابوغریب» داشته، نیرومند نبوده است یا اصلن فکری در کار نیست.
در صفحهی نخست کتاب، تاریخ تولد نویسنده، سال 1341 عنوان شده و درست در صفحه بعد، در صدر شناسنامهی کتاب، تاریخ تولد این نویسنده سال 1352 خورده است. گویا جناب نیرومند در سال تولد خود شک داشته است که البته ای کاش در چاپ این کاریکاتورها کمی شک و تردید به خود راه میداد.
همهی کاریکاتورهای این کتاب را میتوانید در اینجا ببینید و خودتان قضاوت کنید.
نامهی ناشران به وزیر ارشاد و بررسی ابعاد یک فاجعهی فرهنگی را نیز اگر دوست داشتید بخوانید.