تبليغاتX
نــا خــــا نــــــا - به صحرای دل بی‌حاصل من گیاه ناامیدی هم نروید

هر خاکی رویاننده نیست. برخی خاک‌ها آفت گیاه‌اند. خاک شده‌اند که بخشکانند؛ که بپوسانند. خاک من از این گونه است. آفت می‌اندازد به جان گیاه. ریشه را سست می‌کند. هرزپرور است. روییدن بر این خاک نشانه‌ی زندگی نیست. سر برآوردن از این خاک، سرآغاز مرگ است. خاک من مناسب است برای خار. خار هم که ثمر نیست.
باید دست‌هایم به این خاک چنگ بزنند؛ ریشه‌ام را درآورند؛ در خاک دیگری فرو کنند. ریشه‌ام باید دل چندپاره‌اش را در خاک جدید بدواند و خودش را با مرطوبی و نامرطوبی‌ خاک تازه سازگار کند. البته اگر خاک من قدرت سازگاری را از ریشه‌ام نگرفته باشد. 


"غم زمانه گاه عنان زبان را می‌گیرد از ما اما گذر زمان می‌گوید بهتر آن بود که ناگفته می‌ماند. رویش بر خاک پوک نیز میسر است؛ چراکه ریشه که در آب باشد امید ثمر هست پس آن به که چرخ بر هم زنی ار غیر مرادت گردد. مراد ما همان آرامش ساده کودک بی کینه‌ای‌ست که زود می‌گرید و زود می‌خندد."

این جملات رضا هدایت عزیز است برای این پست ناخانا؛ برای احوال این روزهای من.


"بگذار بروم و اندوه بی‌پایانم را در دل دریا پنهان کنم؛ باشد که آدمیان، که شمارشان از تمام شپش‌های دنیا بیشتر است، دست به دعاهای دراز بردارند."

                                                                         سرودهای مالدورور، سرود اول، بند هفتم
                                                                                  ترجمه‌ی مسعود قارداش‌پور

+ نوشته شده در سی ام اردیبهشت 1387ساعت توسط لیلا ملک‌محمدی |